رقم خورد رفتارم اما اشتباه!!

خسته دل تنها...یار بی یار...دل تنگ

بسم رب عظیم 

دستانم به قلم نمیرود

نمیدانم چه شده است.... قدرت ناراحتی است یا غفلت؟

هر چه هست محروم مانده ام از ذهنی دیگر و به دنیای دیگر گذشته باز سفر میکنم 

خاطرات گذشته آنگونه درمن بوده است که هرگز نتوانستم گریز داشته باشم به آینده و حال نیز مخدوم است....

 

زمان دارد میگذرد، اما خاطره ها رنگ نمیبازند... دلگيرم از این دنیای سرد و رعب انگیز... دنیایی که آدمهایش را به سی وی میخوانند نه به ارزش های دانشی

 

خسته ام از تنهایی... تنهایی در دنیایی رویایی خودم... کاش همه را میتونستم همراه خود بکشانم.... اما نمیدانم چرا این گونه سخت در آشوب هم.

منتظرم.. منتظر فرصت... فرصت ها ایجاد شدنی است یا ایجاد کردنی؟

چرا همه در هر کاری تعلل میورزند؟ کار را باید در دقیقه انجام داد چراکه فردا شاید دیگر او نباشد، تو نباشی، و دیگران آنگونه به تو ننگرند که امروز .....

 

 

پرواز شاهزاده کوچک دام دلم... غم خاکخورده.... همه حکایتی است بر دلی مشوش

 

و.ن:شاید دیگر نباشد... شاید باشد و آنگونه نباشد.. مواظب باشیم

پ ن:خنگ شدم.... دلتنگم همین...... از جنگیدن دارم دست میکشم... تا به کی جنگ؟؟؟ شاید صلح نیز راه دیگری باشد خسته ام همین :'(    

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:36 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الرحمن الرحيم

دیدار با کسی که عزیزه برات و خیلی وقته ندیدیش چه جالب عدد های مورد علاقه ام را جمع زدم بعد دو رقم شان جمع زدم شد 9

 

اومد این اما بعد کمی خاطره صندلی تازگی ها حال میده سر کلاس بشینی یهو بری جلو بپری عقب اصلا نمیدونین چه کیفی میده آدم جیگر ش حال میاد کلاس اگر آروم بشینم عجیبه میدونی چرا؟ چون اگر اذیت نکنم غم میاد سراغم ناراحت میشم اذیت میشم... اینجوری اون مغز هم مسوول تفکر غم هست مهار میشه گاهی وسط اذیت ها، خنده ام گریه ام می گیره

 

بوقی ذاشتن 5.5 واحد با بوقی های دانشکده لذتی جالبی است دیدن این ها که اینطور ذوق و شوق دارند و نشستن سز کلاس خودمون بی ذذوق و شوق را بهتر میفهمم واقعا داره خاطرات ترم یک زنده میشه دوست دارم بعضی خاطرات را بعضی ها را نه یادم به ذوق و شوق ترم یک بودن خودم می افتم اما اومدم شیراز اینا رفت... چون پایه شیراز بر پایه نمره و... چیزهایی بود که ذهن من باهاشون سازگاری نداشت

 

عدد 9 8+8+1+3+8+8=36 3+6=9 این عدد از این جا اومد دلم تنگ شده شدید بابام راست میگه جای رفتن به کشور های خارجی بهتره برم مشهد اونجا بیشتر الان احتیاج دارم سفر آخر بیشتر جای اینکه مرهم باشه بر زخم هایم شد chronic inflammation چرا؟ نمیدونم نمیدونم یهو چطور افکار م روزانه تغییر میکنه کاش کاش اون لحظه دلم دلم اشتباه نمی کرد هنوز عذاب میکشم پست قبلی نوشتم

 

پ.ن:زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت یه هفته بیشتر وقت نیست.... حواسمون باشه... اسفند چهارشنبه دوم داره میاد.... دلم من داره میره.... بیام؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:13 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الرحمن الرحيم 

گناه غنچه ها را پژمرده میکند

 شاید هیچ وقت تا این حد گناه بزرگ... به اسلام آسیب زن... گناهی که اعتقاداتم همه زیر سوال بره انجام نداده بودم 

 

خشم خدا رو حس میکنم... هزار سال.. هزار هزار سال عبادت کنم نمی توانم جبرااین گناه کنم

 

یه بار یه بیت شعر نوشتم 

مصرع دوم این بود :زنده شد دین به خون یا حسین

برگرفته ازسخن پیامبر اکرم که فرمودند :حسین منی و انا من حسین

 

گناه من کمتر از کار شمر نبود

گناه من کمتر از دستورات یزید نبود

آخر.

.

.

گناانسان را پژمرده میسازد

بدون اینکه بدانیم روز به روز ما را از درون میپژمرد 

و یاد گناه تا آخر مارا می کشد....نمی دانیم گناه ما را به سوی خود میکشاند... هر گناه زمینه گناه بعدی است... تازه فهمیدم لیاقت هیچی ندارم

حتی گفتن نام خدا.. پیامبرش... امامانش

 

نمیدانم الان امام زمان علیه السلام چقدر از دست من ناراحتن اما ای کاش فقط ای کاش یه ذره یه ذره بزای من دعا کنن تا شاید در گرداب فتنه های خویش غرق نشوم

 

 

آثار کار های خوب و بد هم الان هست هم چند سال بعد هم میماند..پایه گذار یک گناه بودن بدترین نفرینی است که هر کار خوبی را از بین میبرد و دل را سنگ میسازد... حالا معنای این جمله را میفهمم :-(

التماس دعا ه   

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:17 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

به نام خدا 

 

ثمر هستم 

 

امید منو رها کرد 

همین 

 

کی پروندش؟ 

 

اساتید گرامی 

کلا داغون شدم امروزو رفت

اگر دیدینش هم امید را هم استاد را هردو را بکشید 

به ازای هر سربریده جایزه میدهم 

تازه 

یه مدت هست خیریه را داریم برگزار میکنیم به امید خدا در راهه

 حول این میچرخه 

تامین نیاز های اساتید عقده ای 

با صرف ناهار 

با کارت دعوت با این مضمون :یک در دنیا... صد در آخرت 

اما برنامه 

پخش کارت ها 

تجمع اساتید عقده ای 

سپس کشیدن علامت خطر اطراف اساتید 

هریک ازخیرین طرح میتوانند تفنگ... چاقو... سلاح سرد و گرم داشته باشند... هرکس هر جور دوست داره استاد مورد نظر... هر چند نفر یک استاد... اگر استادی طرفدار زیاد داشت اعدام میشه 

اما 

 

 راه نجات  هم هست 

هر استادی درست سوال بده درست نمره بده 

 

و جبران کنه 

 

و من الله توفيق 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:3 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم رب العرش 

اگر همه به همون چیزی که علم داشتن عمل میکردند 

اشتباه هات بیشتر بود یا کمتر؟؟ 

اگر همیشه آدم ها نگرانی هاشون رامیذاشتن توی قطرات باران... میگریستند.. اشک ها را کسی نباید دید... چرا که همه به جز دل آدم به آدم غریبه هستن... اما دل میگه اشتباه بود... شاید درست بود... اشتباهات.. درست ها... امشب اولین بار حس را احساس کردم... حرفاتو به یکی بزنی که بشنود... بشنود جواب بده.. کمی از کوله باری را که داری میبری برداره

پر از غصه م(از تهی سرشارم) 

پر از لبخندم (نمیدانم این لبخند.. این شیطنت.. این ها همه از برای چی اند اما میدانم که دلم یک هفته بی خوابی عشق را میخواد... دلم میخواد راه برم... حرف بزنم... بشنوم... یاد بگیرم... یاد بدهم... بنویسم.. ببینم... در آخر همه شیطنت های جدید را یه دور امتحان کنم..) 😀 

دل م میخوادپرواز کنم... ببینم از حس اینکه زیر پای ت هوا باشد و دلخوشی ات به بالها... ایمانت به سرنوشته پرواز... آیا بهتر از روی زمین ماندن و فرو رفتن در گرداب نیست؟ 

کدام یک بهتر است؟ ماهی باشی درگرداب غرق بشی یا پرنده باشی و در آسمان سقوط کنی؟  تفاوتی است؟ 

 

هردو میگوید سرنوشت سرنوشت است.... تو اگر غرق شدی، سقوط کردی، میشه شروع کرد؟ 

ازاول خلقت یا از انتهای ثانیه فنا؟ 

تراوشات به هم ریخته ذهنی را بذاریم به حساب دل به هم ریخته... اشک های ریخته شده... داغون بودنم اینروزا رویاهایم را هم به چالش کشیده.. چالش واقعیت. حقیقت هست... پس مطمئن باش میتونی حقیقت را بدست آورداگر آن را جدی بگیری... هرچیزی را با سرسری گرفتن، به تعویق انداختن، لذت و شیرینی نتیجه را از بین خواهد برد.. فقط بدان که وقتی میتونی به خواسته ات برسی که برای هدف ارزشی والاتر قایل شی... 

موفق باشی دل نا آرام... ذهن نامرتب

شاید خطابه ای باشد به آنان که میدانند و آنها که نمی دانند 

ییک بار برای همیشه میگویم ...

فعلا نمیگم :-D 

😀 😀 😀 

نوشته شده در سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ساعت 0:39 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

به نام آفریدگار مهربانی ها 

غصه هایم یک به یک از تن فرسوده ام  درلا به لای نگرانی هایم خرابه ای ساختن 

شکها روز به روز دیروز را.. امروز را...فردارا... هیچ کدام را نمیدانم درست هستند یا اشتباه 

جنگی است عظیم در درون من... امروز احساس کردم این جنگ شعله اش دارد همه چیز را با خود میبرد حتی خودم را 

تنهایی را فقط وقتی دانستم که دوسال پیش همین موقع می فهمیدم تنهایی... جدا شدن.. یعنی چی... هنوز که یادم می آید بغض گلویم جانم را میگیرد 

شکستن دل آ ینه نیست... آینه حقیقت نیست... انعکاس است... اما اگر رویایی شکست.... بازنمی گردد..... اشتباهات را... دیدم.. نمیدانم نرفتنم به دلیل اشتباه بوده... حکمت بوده.... یا... هرچی که هست این دل هنوز شکسته است... 

حقیقت یا دروغ... درست از غلط...راست از کج... راست از غیر واقعی...همه این را زمزمه میکردند... همه چیز برخاسته توهم هستند... خدمت به توهم اشتباه است :| 

در انتهاخنده بر لبانم غم عظیم است اشتباه نکنید با بیخیال ی 

نوشته شده در سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ساعت 0:15 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم رب الکعبه 

دور شدم از همه چی 

 

دوشنبه بود... حدیث کسا را؟ 

 

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_---------

از ایمنی 

تصمیم گرفتم انجام شد 

 

 

 

هر جلسه از دونمره کوییز داره... که 8 نمره از پایان ترم را تشکیل میداده 

ما هم دیدیم همه نشستن میخونن

گفتیم یک کم شیطنت داشته باشیم

استاد بیرون رفت.. سوالا روی میز.. یکی را فرستادیم سرش را گرم گرد... سوالات را برداشتم :-D 

هیچی دیگه سوالا را برداشتم... عکس گرفتیم به آقایان هم سوالات رادادیم عالی بود.... پسرا هنگ کرده بودند... فکر کنم فهمیدن چقدر بی عرضه اند..... ;-)

 

_-_-_-_-_-_-_-_-_---_-__-__--_--_-_--_--_د

 

خواستگاری

 

شاید این همه خواستگاررفت و آمد... اما 

 

زنگ زد به گوشیم.. گفت میشه ببینمتون؟ گفتم باشه 

فکر کردم کار تحقیقاتی هست... بعدش گقت بیرون از دانشکده 

گفتم :شایسته نیست با هر کسی من بيرون برم... خخخ فکر کنم حرفم فحش داشت 

 

گفت  پس دانشکده میبینمتون

ساعت 10:07اس ام اس داد که طبقه دو هست... رفتم بالا.... دیدمش قلبم تپید... گفتم خدایا توکل بر تو... آقا نشست... ازم خواستگاری کرد :-))

اولش تعجب کردم... اما حدس میزدم... 

از خجالت آب نشدم.... فقط خجالت کشیدم... کمی مکث گفتم :....گفتم :....

هیچی دیگه گفت از من خوشش اومده... خصوصیات اخلاقی منو یک به یک گفت... توی دلم خوشحال بودم.. اما در عمل بحثعقل و دل بود... تهش دل پیروز شد.... گفتم نه

گفت نمی خواهید ببینید شرایط من چه جوريه؟  شغل دارم... پول دارم... چی... چی.... 

گفتم نه 

 

گفت حداقل یه مدت آشنا بشیم 

گفتم نه 

هر چی بهونه مسخره بود آوردم...بگم نه 

خوزخوزستان بود... مهربون.... اما.... 

تهش تجربه جالبی بود.... تا حالا ندیده بودم دانشکده از بچه های خودمان یه پسر ازش خواستگاری گنه... سخته نه گفتن... اما دل باید باشه...این پسر مرا دوست داشت.. احساسش کردم... غمگین شدم از غمگین شدنش 

اما من نه بود بازم حرفم.... دیگه وسطش در رفتم به تمام معنا....امیدوارم روی روابط کارمون اثر نداره که میذاره

--_-_-_---_--_-__--__--_--_-__

رفتم میگم میخوام شکلات بخرم برای خیرات 

پسر مهری 91 زل زده میگه چه جوريه؟ میگم خودم برم اون ور خیابون 

 

میگنه... میگم پس چی میری بخری؟

زل زده بهم میگه نمیدونم :-/ 

فقط سز کلاس ایمنی چشمش به من می افته پیچ ومهره گردنش شل هست... باید پیچ های مغزش یه سر بازرسی بشن... ر

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

آهنگ سوغات 

وقتی میایی صدای پات /از همه جاده ها میاد.... 

تازگی ها هر وقت به قسمت این آهنمیرسم که میگه وقتی تو نیستی..... دلم میگیره

من اینو با پیانو یه سال پیش یا بیشتر یاد گرفتم

اون رضایی خوند... اما ریتمی اون اشتباه بود... من هم میخونم ش هم آهنگ را میزنم 

فکر کنم این آهنگ حرف های جالبی میزنه البته اپن جاش که از کبوترا میگه فقط :-D

_-_-_-_-_-_-_---_--_--،---_--_--_--_--_-___-_--__-__--__

خیرخیریه 

حلوا پزون... در حد قابلمه... فروش عالی الحمدالله 

همین... 

_-_-_-_-_-_--_-_-_-_-_-_-_-_-_---_--__-_---__--___--___--_

نمیدونم چرا از مردا داره روز به روز متنفر تر میشم... اصلا بچه ها چبز هایی میگن تصمیم دارم یه مدت زیادی هر چی پسر را با مرد و پیر مرد هست بکشم 

تصمیم کافی است... عمل انشاالله به زودی _-_-_-_-_-_-_-_

 

خاطرات 

دنبال یخ دفترچه با چند صفحه خالی مبگشتم به 

دفترچه ای برخورد کردم تاریخی 21/10/87

اصلا چیزهایی نوشته بودم دهنم باز بود4 صفح حه

خیلی جالب بود... خاطره نبود... رویا نبود... حقیقت بود... 

درست بود... عاشق بودم... عاشق روانشناسی... دفترچه ام پر از نکتهبود... نکته های جالب.... یخ دفتر پیدا کردم پر از عکس به خیلی از عکس ها داشتم و دارم میرسم انشالله

فکرکنم باید یخ چند تا عکس از این سن و آرزو ها بهش اضافه کنم

یه چیز جالب توی اون دفتر چه بود

:من 500 خواستگاردارم بین المللی :-P

الان از اون زمان تعداد به 30 _40 تا رسیده

6 تا بین المللی بودند.. از کشور های دیگر :-))

اصلاافکاررم 

تعریف مرد زندگی عالی بود.... اینقدر خندیدم بهش. ... انشالله اونم پیدا بشه والا :-P 

ته همش نوشته بودم :دوست دارم به خدا نزدیک تر بشم.. دوست دارم... امابه این آرزو نرسیدم.... از خدا دور شدم.... قلبم تیره و تار شده....

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_--_-__-_----____--___--__---__--ه

منو و ردپا

رد پا چیست؟  اثرات من بر یاد ها.... 

اعتماد به نفس را حال میکنهم خودم... 

ای کاش بیشتر قدر میدونستم

ته ماجرا ها 

 

دوست دارم برگردیم به افکار دوست دارم برگردیم افکار اون دوران... البته نه همش 

مممممممنونم از خدا که به من اجازه داد زندگی کنم 

زنده شدم... مردم.... الان توی برزخم... میشه دوباره برگردم؟ 

 

 

اینم چرت و پرت ای بود از من

 

هم چنان............... 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 23:9 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام علیک یاولی الله 

السلام علیک یا حجه الله 

السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض 

السلام علیک یا عمود الدين 

السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله

السلام علیک یا وارث نوح نبی الله

السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله 

السلام علیک یا وارث عیسی روح الله 

السلام علیک یا وارث محمد رسول الله

السلام علیک یا وارث امیر المومنين علی علیه السلام 

السلام علیک یا وارث فاطمه زهرا سیده نسا العالمین 

السلام علیک یا وارث حسن و حسین سیدی الشباب اهل الجنه 

السلام علیک یا وارث علی بن حسین زین العابدين 

السلام علیک یا وارث محمد بن علی باقرالعلم الاولین و الآخرین 

السلام علیک یا وارث جعفر بن محمد الصادق البار 

السلام علیک یا وارث موسی بن جعفر، السلام علیک ایها الصدیق الشهید، السلام علیک ایها الوصی البار التقی، اشهد انک قد اقمت الصلاه و آتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت بالمعروف و عبدت الله حتی اتاک الیقین 

 

 

ببخشید آقا

 

شرمنده ام 😢

 

راي 

نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ساعت 22:41 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

به نام آن خدایی که در پاسخی به دعاهایم نداده؟ 

تا حالا شده به انتیجه رسیده که واقعا خدایی هست؟

خدا کیه؟  چیه؟  چرا هست؟  اگر هست چرا جواب نمیده؟ نمیشنود؟ 

 

و اما بعد

 

خدا هست چگونه ؟ 

 

شاید بد نیست ببینیم چجوری هستیم؟ 

گاهی جواب بعضی سوالا را دلی هست و بعضی...؟ 

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-__-__--

یه خواب همیشه واقعی نیست 

یه بحث جالب :درخواب دیدن EEG مغز مثل بیداری است! 

آیا اگر خواب اثباتی بر وجود روح هست؟  

پس EEG هم اثباتی بر وجود روح هست؟  

پس مغز وجود ندارد؟ اگر هست کالبدی برای روح هست؟ 

پس ضربه مغزی روح داره یا نداره? 

روح تصمیم میگیره یا مغز؟ااصلا سوالات پایان پذیر نیست.... 

-_-_-_-_-_-_-_-_--#--------_-_

شاید اصلا جسمی وجود نداره.. جسم تنها تصور هست؟ ؟ ؟  

_-_-_-_-_-_-_-_-_--_-__-_-_--_--_-__-_-__-

درگیری جالب

اما نمیدونم تا چه حد کاربردی؟ 

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_--_-_-_--____-___-__-_-_-_-

داغون 

خدا به داد مریض ها برسه 

دعای ثنا :خدایا هیچ وقت مریض نشیم

داداش... هم به.....  گفته بوده.!

لاک پشت یا خرس؟ 

داستان جالبه هست حوصله تایپ ندارم اشاره هست برای خودم 

_-_-_-_-_-_-_-_-_--_--_--

گل نرگس

گل نرگس زرد است,زیباست,در بی رحمی سختی سرما لطافتش اوج میگیرد

انسان زمستانی بیش نیست......؟ مگه نه؟ 

_-_-_-_-_-__-_---__-__--_-------#--_-__-___-__-

تقلب و من

 

خب کوییز و تقلب هست اند با هم دیگه 😀

_-_-_-_-_-_-_---_-_-__-_-_-_-_-_-_-_-__

 

رفتم بالای سر مریض ...خواستگاری میکنه 

داغون شدم کلی خندیدم 

_-_-_

لینک د این هم محلی شده برای ابراز احساسات

"مهرت بر دلم دو چندان ""تمایل به ازدواج ""

خوبه والا 

_-_-_-_-_-_-_-_-_--_-_

آخر سر یه چیزی را میگم 

 

حرف و خاطره زیاده اما مهم همون محاسبه هست که وقتی انجام میدی نا امید میشی و مثل کارنامه میان ترم ت هست ...مراقب باش ثمر ...

تهش :

دلم برای آرامش ات تنگ شده کی میبینمت ؟

خسته شدم از این خاطره ها و مرورش ون 

 

هرت 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:49 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

.
طولانیه اما ارزش خوندن داره:
.
زهرا مامان بیا صمیمی باشیم 
مثل دو تا دوست قدیمی باشیم 
بیا با هم حرف بزنیم بخندیم 
در رو به روی غصه ها ببندیم 
درسته دختر خوبه دلبر باشه
تو خوشگلی از همه کس سر باشه
 جلوه تو ذات دختره می دونم 
کار خداست مقدره می دونم 
همه می گن دخترا برگ گلن 
داداش میگه البته یه کم خلن
چسب روی دماغ یعنی که زشتن
 به فکر خط خطی سرنوشتن
پشت این رنگ و روغنا دروغه 
پشت اینا یه طرح بی فروغه 
مردا میگن که خوشگلا نجیبن 
راستش و بخوای دخترا مثل سیبن
سیب زمین افتاده بو نداره 
رهگذر هم پا رو دلش می ذاره
سیب های روی شاخه چیدن دارن 
از دست باغبون خریدن دارن
بهار خانوم دل نگرون توام 
دلواپس روز خزون توام
حالا که می خوای بری توی خیابون 
خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم
 به دو می خواست بره به سمت آدم
زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم 
چه میکنی فردا با حرف مردم
روتو بگیر با این لپای داغت 
بشین بذار آدم بیاد سراغت
آره مامان اینم حرف کمی نیست 
حجب و حیا قصه مبهمی نیست
این روسری یعنی که تو نجیبی 
شکوفه معطر یه سیبی
این روسری پرچم اعتقاده 
نباشه گلبرگها اسیر باده
زلفاتو از روسری بیرون نذار
چشمای هیز و سمت زلفات نیار
مردای خوب پرده دری نمی خوان 
عشقای لوس سرسری نمی خوان
باید بدونی زندگی بازی نیست 
توهم قرص های اکستازی نیست
اونهایی که پلاس کافی شاپن
احساسات دخترارو می قاپن
اونی که می ره پارتی های شبونه 
تو کار و بار انگل دیگرونه
مردای خوب کاری و اهل دلن
مردای بد توی خیابون ولن
مردای خوب فقط نجابت می خوان 
از زنشون غرور و غیرت می خوان
علاف مو فشن که مرد نمیشه 
تا لنگ ظهر به رختخواب سیریشه
مردی که قیچی میزنه به ابرو 
از اون نگیر سراغ زور بازو
مردی که بند انداخته مرده؟ نه نیست 
برا کسی شریک درده ؟ نه نیست
جوهر مردی نداره ، زغاله 
نه مرده و نه زن ؛ تو حس و حاله
برقِ لب و کرم که اومد تو کار 
مردونگی برو خدا نگه دار
ابرو کمون خیابونا شلوغن 
پر از فریب حرفای دروغن
دوسِت دارم دیونتم ، اسیرم
یه روز اگه نبینمت میمیرم
یک دو روز بعد تو همین خیابون 
یه لیلی دیگه ست کنار مجنون
برا کسی بمیر که راستی مرده 
جر نزنه ، نپیچه ، برنگرده
بله به کسی بگو که عاشق باشه 
تو حرف عاشقونه صادق باشه
یعنی باید شیفته روحت باشه 
تشنه چشمه شکوهت باشه
آره گلم سرت رو درد نیارم 
ای لوده بازی ها رو دوست ندارم
گیس طلایی به چشماشون زل نزن 
با فوکلات به دستاشون پل نزن
همپای دخترای بد راه نرو 
با چشم باز مامان توی چاه نرو
.
.
سیده زهرا شایگان/مشاعره شبکه آموزش
نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:0 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

محرم، جای نامحرم نیست.............. 

محرم، یعنی ببینیم چقدر به کاروان حسین نزدیک شدیم و چقدر از امام زمان علیه السلام حود دفاع میکنیم

گفتم چی میخوام...... دهه دوم زندگی ام به پایان رسید.... اما.... فردا ششم محرم هست....شهادت قاسم...... قاسم که بود؟چی شد؟  

 

کربلا.... واقعه نیست.... حادثه نیست.... بلا و غمش در واژه نمی گنجد.... 

 

دلم تنگه...عشق... بلا... مصیبت.... 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 22:38 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله و بالله علی مله رسول الله 

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام که از سخت ترين دوره هاى تاريخ اسلام نسبت به پيروان اهل بيت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقيل » با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى شد. 

 

اين که امام از «مسلم بن عقيل » به عنوان «برادرم » و «فرد مورد اعتمادم » نام مى برد، ميزان اعتبار و لياقت و کفايت مسلم بن عقيل را مى رساند. آنگاه «مسلم بن عقيل » را طلبيد و به او فرمود: به کوفه مى روى، اگر ديدى که دل و زبان مردم يکى است و آنچنان که در اين نامه ها نوشته اند متحدند و مى توان به وسيله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنويس و «مسلم بن عقيل » را وصيت و سفارش کرد، به اين که: 
پرهيزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به کار ببر؛ فعاليت هاى خود را پوشيده دار؛ اگر مردم، يکدل و يک جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن. 

 

 

اينک، «مسلم بن عقيل »، با شهرى رو به روست، حادثه خيز و پر ماجرا و با گرايش هاى مختلف؛ شهرى با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مى گذراند. 

 

اکنون «مسلم بن عقيل »، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است حضورش مايه دلگرمى اميدواران است شکوه و هيبتى دارد، ميان کوفيان جايى و محبوبيتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقيقت هاست، ز «رفتن »ها و «ماندن » هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پاييد، تمام شعله ها ناگه فرو خوابيد ... 

 

 

 

شب بیعت کردند و صبح نماز صبح بیعت خود را بشکستند!

 

 

ناگاه «مسلم بن عقيل » را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا اليه راجعون » يکى از سران سپاه ابن زياد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى اين کارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه کند. «مسلم بن عقيل » گفت: 
«به خدا سوگند! گريه ام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلکه گريه من براى خانواده ام و براى حسين بن على و خانواده اوست، که به سوى شما مي آيند.» 

 

زندگانی مسلم... مردم زمانش.... 

جالب نیست که بدانیم کجای این راه هستیم؟ 

مسلم مرد هلهله کردند.... 

 

مقایسه ها با خودتون.... خسته ام از این دنیا.... 

سخن مسلم :

 أَقْسَمتُ لا أُقْتَلُ إِلاّ حُرّاً *** وَإِنْ رَأَيْتُ الْمَوْتَ شَيْئاً نُکْراً

 

هنگامي که مسلم متوجّه دستگيريِ هاني بن عروه شد، با 4000 نفر به طرف قصر عبيدالله حرکت و آن را محاصره کرد. عبيدالله که اوضاع را اين گونه ديد، سران قبايل مختلف را تطميع کرد. همچنين شايعه حضور مأموران شام را در نزديکي هاي کوفه، بين مردم منتشر ساخت.
بيشتر مردم از پيرامون مسلم پراکنده شدند، مسلم براي اقامه نماز مغرب به مسجد آمد، در اين هنگام فقط سي نفر پشت سر مسلم نماز خواندند. پس از نماز، نگاه کرد، ديد فقط 10 نفر مانده اند

نوشته شده در شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:33 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

پست مال 6 ماه پیش:

 

 

بسمه تعاللی

چه ساده 6 ماهه شدم....19 سال و 6 ماه

امروز فهمیدم چه ساده 6 ماه دورم

امروز قهمیدم چه ساده 6 ماه از آخرین بار که دیدمش میگذرد

یادت هست صبح روز تولد اولین کادو تولدم را خودت بهم دادی

یادت هست شب تولدم داشتیم دعوامون میششد؟

یادت هست ؟؟؟؟

ظهر به دیدارت آمدم..دعای مباهله با هم خواندیم

....شب به دیدارت آمدم....زیارت جامعه کبیره خوندیم

یادت هست؟

آینه بشکست............و.......

یاد آن روزه ها بخیر

چه ساده 6 ماه گذشت

چه ساده دل من عادت کرده به دلتنگی

عادت کرده به دعای کمیلِِ  ِ ......

چه ساده ارزش ها را زیر پا گذاشتم

دلم تنگ شده برای همه روزها

همه تفریح من تو بودی

همه خوشی من به پنجره بود و دل تنگی ها و تو

یادت هست؟

بستنی ها....چقدر آنشب خندیدیم

رجب در راه هست

دل من در راه دیدار تو سوزان

بگذار بیایم

بگذار بیایم برای تشکر

بگذار تا هنوز یادم در مکه هست بیایم

نذار گناهانانم زیاد شود

کمکم کن

امام زمان (ع) سللام منو برسون

چشم قول میدهم

راستی بابت امام علی (ع) امشب کمکم کن

ممنونم امام رضا(ع)

زیارت امین الله همیشه در مقابل آستانتزیباترین دعایی بود که خواندم

بعد از دعای کمیل......

و زیاترین گفته ها در دعاها

قد تکرر وقوفی لضیافتک....انشاالله....

آقا زیاد به دل ما سر بزن;)

 

_____________________________________________________________________

 

زیاد پررو شدم.....

دلتنگ شدن پررویی نیست

 

یا الله یا الله یا الله یاالله یا الله یا الله یا الله یاالله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نمیدانم چه بگویم چه حق هست چه  نادرست چه درست

فقط در دلم چشم انتظارم....دیدار....دیدار....

 

جمله:

ما شیعیان تنبـــــــــل نمی خواهیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

التماس دعا:(

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی عظم البلا و برح الخفا وانکشف الغطا و ضاقت الارض و منعت السما و انت المستعان و الیک المشتکی و علیک المعول فی الشده و الرخا......اللهم صل علی محمد و ال محمد اولی الامر الذین فرضت علینا طاعتهم و عرفتنا بذلک منزلتهم ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا قریبا

ته این دعا اینه: فرجا عاجلا قریبا کلمح البصر ا هو اقرب یا محمد و یا علی یا علی و یا محمد اکفیانی فانکما کافیان وانصرانی فانکما ناصران یا مولانا یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث...ادرکنی ادرکنی ادرکنی...الساعه الساعه الساعه...العجل العجل العجل....برحمتک یا ارحم الراحمین

برید این دعا را بخوانید با فضایلش....

نصقه گذاشتم چون .....راستش تنبلیم اومد همه اش را بنویسم

 

اما نوشتم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ساعت 20:23 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الولی الحمید

سلااااااااااااااااام

اصلا قانون جذب را نمیتونید باور کنید

نمی دونم خودش میدونست توی جلسه نگفت و گفت برای ماههای آینده

یا........ 

به هر حال جلس

گزارش جلسه :

هردومون 8 آبان به دنیا اومدیم

آخه تعجب ش روی این بود چرا من این روز را اینقدر دوستش دارم 

_-_--_--_-_-_-_-_-__-_--_-_-__-_-_--_--

چرا حجاب؟ 

سوالی هست که خیلی ها از من میپرسند حتی استاد 

 

یکی از اساتید گفتن تو دکتر خیلی خوبی میشی :-D 

ابجی م گفت نگفتی چجوری میخوای مریض ها را بیهوش کنی؟  :-D 

بعدا براتون تعریف میکنم 

_-_-__-_-_----_-----------____--__-_--__--_

در انتها بگویم از هورمون اکسی توسین

این هورمون چرا در مردان هست؟ 

 

در تحقیقاتی بر روی موش های صحرایی نر (دقت کنید موش ها) 

آنهایی که اکسی توسین بالایی داشتند... وفادار بودند به همسرشان

اما آنها که اکسی توسین کمتری داشتند.... دلشون باند فرودگاه بود و از دوست داشتن و عشق هیچی حاليشون نمیشد(همون گوسفند خودمون) 

.

.

.

قرار شد از این به بعد قبل از خواستگاری و.... آزمایش خون طرف اکسی توسین آقايون را خانم ها چک کنن :-)) 

.

.

.

هم چنین این هورمون همکاری.... محبت.... اینا را تقویت میکنه B-) 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ساعت 22:20 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الولی الحمید

سلام

کلا نام وبلاگم با کارهایم خیلی ممیخونه

دم از شیعه علی بودن میزنیم.... اما...... 

علی برای تن شمشیر نزد برای خدا شمشیر میزد اما من... :'( 

برام دعا کنید...... اصلا داغونم..... 

نامه ای به امام زمان علیه السلام :

آقا منو میبخشین؟ 

من اشتباه کردم.... غلط کردم... آقا ببخشید.... 

آقا من.... بذارید پای بی کمال بودنم... همه که کمال نمی رسند... آقا غلط کردم.... تا حالا اینقدر پشیمان نشده بودم از گناهم... دل شما را شکستم.... من فرقم با یزید... شمر چیست؟هیچی.... 

:'( 

:'( 

:'( 

نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ساعت 22:27 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

همه پر از سخن هستند... اما عملشان...... :-( 

باید یادآوری کنم بهشون کار به عمل برآید نه سخن.... 

 

 

تا 20 روز دیگر 20 ساله میشم ای بابا 

چه یهو بزرگ شدم 

دنیا را به سن نیست.. به عقل نیست... 

در آخر این را از ما میخواهند! 

وز حاصل عمر چیست در دستم؟ :-/ 

 

و من خواهم گفت از گناهان کوچک و بزرگ ام 

از غفلت هایم... 

از خسته گی هایم 

از دلتنگیم 

از دوری و فراق.... 

از درد بی درکی... 

از درد ندیدن امام عصر... 

از نرفتن به کربلا... 

از... از..... 

خدایا قبل از مرگم بهم بگو... باشه؟  نگرانم دستم خالیه.... :'( 

نوشین دست پر بود.... عالی بود دختر نمونه ای بود.... 

خدایا... من.... :-( 

نوشته شده در جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:17 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الذوالجلال الاکرام 

ابتدا آزاد سازی خرم بلاگ ثمر عزیزمامان را به خودم و بقیه تبریک میگم! 

نمیدونم توی این مدت اینجا دنبال چی میگشتن 

بالاخره دست از سر من انشالله برداشتند البته امیدوارم 

ابتدا خطاب به آنها میگویم :

شما را من قبول ندارم، به هیچ عنوان ی، درکارتان نه عدالت هست، نه چیز دیگر..... 

در عین حال مرا مقصر میدونستید!! 

من گفتم از ریشه باید درخت بی بار را از بین برد.... نه فقط شاخه و برگ ها... 

شما غول وحشتناک هستید اما منم فرشته نجات نیستم! 

من آدم هستم و مقام آدمیت از فرشتگان بالاتر است.. چرا که ملائکه به آدم سجده کردند...  بعــــــــــــــــــــله 

_-_-_-_-_-_-_---_-_-_--_-_-__-_-_-_-_

به زودی با خاطرات ثمر عزیزمامان همراه باشید 

 

اما یه درس درس نبود 

هرکه در این بزم مقرب تر جام بلا بیشتر دهند.... 

هیعییی چی بگم از این جمله..... اما هنوز برام خیلی چیزها سواله! 

تا پاسخ ها بیاد انشالله..... 

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-__

پیام  :گناه نکنید.... اگر غیر عمد گناه کردی... توبه نما! 

خیلی سخت بود تا علت را فهمید 

 

گناه اولیه زمینه گناه و قسی قلب میاره 

سخت تر توبه.و گاهی گفتن حقیقت جای دروغ هست! 

بدتر از همه معصیت در مقابل خدا! در حالی که میدانی میبیند! 

دوبار به گناه آمدم گرفتار شوم.... یکی منو نگاه میکرد... آدم بود... منم مراقبت کردم 

بعدا با خودم گفتم اگر اعتقاد به بصیر بودن الله باشه، یقین بیاد، گناه معنا نمیدهد! 

لا اله الا الله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم! 

 

_-_-_-_--_----__-__

در انتها برام دعا کنید برنامه ای است سخت در پیش دارم! 

نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 21:53 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

 بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امروز درس بزرگی گرفتم

اگر کسی سرت داد زد درحالی حق نداشته تو شخصیتتت بزرگه نه اون..:((

_--_--_--_--_--_--_

به آدما نمیشه اعتماد کرد...حتی به ادمی که روش جور دیگری حساب میکردی...انصراف دادن کار سختی نیست برای من

بیشتر نگران آدم هایی هستم که خست دارند..و مخفی کاری

________________________________________________________________

امشب سرم رو راحت میذارم زمین

برای اولین بار

مرگ برام از زندگی با این وضعیت بهتره

دلم تنگ شده ...ادمایی که سفر رفتند را میبینم .......میتونم بگم من چقدر بی لیاقت هستم همین

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 22:14 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسمه تعالی 

سلام :-) 

اون مو فر فری هست تو مدرسه موش ها پیانو میزد گفتن منم :-D 

خواستم راهنمایی تون بکنم راحت تر قیافه امو بشناسید 

شب خوش 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۳ساعت 23:47 توسط ثمرعزیزمامان:-) |

بسم الله الرحمن الرحيم 

السلام علیک یا غریب الغربا،  السلام علیک یا معین الضعفا،  السلام علیک یا علی بن موسی ایها الرضا ورحمه الله وبرکاته 

 

گاه گویند اذن دخول حرمت اشک چشم است...... پس چرا راهم نمی دهی آقا جان؟ :'( 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 13:0 توسط ثمرعزیزمامان:-) |


آخرين مطالب
» 20 سال و 4 ماه و 4 روز
» دیوونه
» گل پژمرده
» 20 سال و 2 ماه و 29 روز
» ذهن نا آرامم..
» داغون
» حس عجیب
» امام رضا علیه السلام
» حوصله ام سر رفته... درس جیزه
» جالبه :-)
Design By : Pars Skin