بسم الله الرحمن الرحیم 

نماز با الله اکبر شروع میشود و با الله اکبر تموم میشه 

اول زندگی درگوش  ت تشهد میخونند و اخرش هم خاکت میکنند تشهد میخونن 

همه چیز شروع که میشود پایانش نزدیک خواهد بود..... 

و این است شروع قصه: 

شاید با خودش فکر کرده بود که بعد از گم شدن ان تکه پازل ؛دیگه تصویر کاملی نخواهد داشت....آن روز که از مغازه پازل فروشی داشت بیرون میومد ناگهان به یک کودک سرگردان اصابت میکنه و شیشه از دستش می افته....کل تکه های پازل سنگفرش پیاده رو را درخودشون بلعیده بودند...با عجله هردو به جمع کردن میکنند ....کودک همچنان سرگردان و اون عصبانی...اگر سر کودک داد نمیزد...اگر خودش حواسش را جمع میکرد....میتونست از مسیر دیگه ای به خونه بره...شاید ......... 

این داستان نیمه کاره است(باید درس بخونم:|)....شاید سرنوشت ...قسمت ....مسیر چیزی است که ما اختیار میکنیم اما حادثه رخ داده در دستان ما نیست...اگر هم هست ادر اختیار ما نیست!!!مگر میشود چیزی دست من باشه اما اختیار نداشته باشم؟؟؟؟؟؟آره زیاده از این جور چیزا.... 

همیشه با خودم فکر میکردم مگر میشود غذا باشه ؛میل نباشه؟گرسنه سیر باشی؟ 

دیدم میشه دل گشنه باشه و دهن سیر.....میشه غم داشت و لبخند زد.....میشه گریه کرد و خوشحال بود.... 

زندگی پر از تضاد هست....سیاه و سفید صفحه شطرنج هست....گاهی حرکتت روی مربع سیاه می افته گاهی سفید .....شاید حرکت مهره ها را بشه پیش بینی کرد اما جایی که مهره را میذاری را همیشه نمیشه اختیار داشت..... 

ممنونم از همه کسانی که حتی تا امروز صبح نیز مراقب من بودن و زنگ میزدن و حال میپرسیدن.....ممنونم ازخدا بابت همه چیز 

التماس دعا:)



تاريخ : چهارشنبه سی ام دی ۱۳۹۴ | 22:47 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم الذی هو علی کل شی قدیر 

امتحان امروز؟؟؟؟؟؟گــــــــــــــــَند زدم 

یعنی درس هایی را باید یاد بگیرم یاد نگرفتم...امشب جریمه دارم سه دور از روی جزوه هایی که غلط فارما داشتم بنویسم:| (اینجوری هم درست درس میخونم هم مغرور به نمره هام نمیشم)

بگذریم؟بلاک قلب:)) 

بلاک قلب در عین حال که آسونه و خوبه من خیلی دوستش دارم اما نگرانم نکنه ........ 

اشتباه کردم؟من هنوز تصمیم خودم را نگرفتم:| 

خیانت دوست از خنجر اعتماد هست......نمیدونستم تا این حد به خودش مطمئنه!!! 

______________________________________________________________________________ 

وقتی نگاهم تو نگاهش می افتاد انگار دارم به آینه نگاه میکنم 

گاهی من تند بودم پشیمونم....اگر سطح شیشه را نقره اندود یا جیوه اندود کنیم میشه آینه 

پشت نگاهش همه غم هایش را پنهان را میکرد و فقط لبخندهایش را تحویل ام میداد:( 

اما من لبخند هایم پنهان هستند و غم هایم آشکار 

مــــــــــــــــــــــادرم دوستت دارم



تاريخ : چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ | 20:44 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
خدایا جهان پادشاهی توراست,زماخدمت اید خدایی توراست 

اسم وبلاگ:پرواز قاصدک های ذهن ثمر 

میخواستم خاطره ای ,پاییزی,یه چیز معقول بذارم نــــَـــشد :)))) 

امتحان فارما دارم+پاتو+پزشکی اجتماعی 

نمیدونم کدومش را بگیرم....سر هر طرف ش را میگیرم سفره ذهنم چَپه میشه!!!:) 

اصلا این همه دارو به چه درد میخوره؟با این اسم ها؟؟؟؟؟؟ 

والا قدیما ابن سینا دونوع عـــلف بی نام را میکوبید ملت خوب میشدن:))(قصد توهین ندارم فقط خسته ام از درسها) 

اینروزا نه خوشحال نه غم..نه عاشق..نه فارق....نه حوصله..نه کم حوصله 

اصلا رفتم توی حالت MASK RIGIDITTY 

باید درمان های ضد پاارکینسون بگیرم از اسم serilligin یه چیز اینجوری خوشم میاد 

ضد سایکوز مورد علاقه ام :Alipiridol نسل سوم!!!با عارضه کم اثر بالا!!!!! 

کلریدازپوکساید جای ضد اضطراب منو تبدیل به ادم مست میکنه که میخنده!!!!:)))))))))))))))) 

نمیدونم والا قاطی شده همش!!! 

عاشق شدم؟؟؟:))))))) 

عاشق کی؟...بازیگر مورد علاقه ام توی REMEMBER  یک سال از من بزرگ تره!!!:) 

برم درس بخونم پاتو هنوز نخوندم...پزشکی اجتماعی هم...فارما هم خوندم یادم نیست!!!:| 

التماس دعا



تاريخ : سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ | 20:31 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
هوالخالق الباری المصور له الاسما الحسنی 

یادمه یه مدت روی اسم های خدا کار میکردم...هرچی بیشتر جلو میرفتم...بیشتر درهای علم باز میشد تا اینکه ... 

تا اینکه دلم شکست...دلم گرفت.....برای رسیدن تلاش کردم...مریضی کشیدم....سختی کشیدم....نرسیدم...نرسیدم که .....تا روز موعود.....نرسیدن ها هم علت دارن...علتش را فهمیدم..! 

دوباره اومدم روی پا بشم که آدم های ناجور خورردن به پستم!دورشدم.....ازهمه چیز!!!!!حتی از خودم 

من فهمیدم زندگی یعنی آنکه خودم همانگونه دوست دارم,خداراضی است...باید زندگی کرد... 

شدم غم خوار مادر....شدم سنگ صبور آدم ها....یه جایی کم اوردم 

نمیشه دانست و کاری نکرد.....شدم غمگین.... 

تا شب جمعه این هفته.... 

دلم هر شب دلتنگ ه!پدرم دسش توی کار ساخت و سازه!مادرم نیز....!به این میگن شانس! 

تقریبا چندماهی هست حساب های خالی ام رنگ پول ندیده اند...انها که پولدار بودن نیز کاسه گدایی در دست دارند!:( 

من  ناراحت بی پولی نیستم اما هر بار پولهایم را جمع میگردم...خرج سفر های رفت و برگشت مشهد را میدادم!:(((((((( 

الان نه اه در بساط دارم نه چیزی 

فقط دلم میخواد برم مشهد.....دلم میخواد مرزها شکسته بشه....بال های پنهان از دلم بیرون بیاین....ثانیه بعد پرواز...رهایی.....وصال..... 

شرط ها سرجایشان هستن.....سعی کردم زیر هیچ قولی نزنم! 

اما....دلم تنگ شده.... 

عید یعنی انروزی که کاری خالصانه درراه خدا باشه:) 

خدایا عیدی مارا نمیدی؟؟؟؟؟؟امام رضا من عیدی میخوام 

هرسال یه کادو تولدی....یه روزنه امیدی...امسال بی پول بودم منو راه ندادی؟؟؟؟؟ 

این هست داستان غم های دلم.... 

هرچقدر هم ظاهر عادی باشه...دل عادی نیست.............. 

8 ماه از اخرین دیدار میگذرد......8 ماه...از لحظه ورودم تک تک خاطرات را ثبت و ضبط کردم تا الان.....مرور خاطرات فقط دارم.... 

دل کندن انقدر برام سخت بود:((((((((((((( 

معذرت میخوام....دیگه از خوابیدن توی اتوبوس برگشت صبح ها,مسیر پیاده روی طولانی صبح باهنر تا اون بالا غر نمیزنم....یه بار غر زدم....همچین منو دوسوته رسوندی خوابگاه که تا یه مدت مبهوت بودم:| 

دلم برای ناهار و شام و صبحونه های اطراف حرم(اشترودل:))تنگ شده 

دلم برای نماز صبح ....برای اون نمازی که کنار ضریح جماعت بود خواندیم....تنگ شده....دلم برای نماز های مستحبی و واجب بغل دستت تنگ شده...دلم برای نشستن پایین پنجره فولاد و خواندن قرآن تنگ شده.... 

دلم برای تسبیح صورتی؛برای انگشتر شرف الشمس,برای بازی ها و مسابقات ی که باهم قرار میذاشتیم و بعد اخرش یه جایزه خوب میگرفتم تنگ شده.....دلم برای آب خوردن...برای یه لیوان آب تنگ شده 

دلم برای اب زمزم...برای سعی صفا و مروه....برای طواف ....برای سنگ کعبه تنگ شده.... 

دلم برای خدا....برای خودم تنگ شده....  

رنگ ها ی دلم صبح ها اشتباهی هست....دلم برای همه چیز...برای دل نوشته نوشتن تنگ شده... 

میترسم از نوشتن دل نوشته.... 

نه میتوانم نفرین کنم نه چیزی...اما آه میکشم....از اینکه روزی جزایی هست .... 

نمیدونم چقدر مونده تا قبر...تا مرگ... اما منتظرم.....منتظر مرگ و دیدار 

من بی پول...امام رضا قول داده شب اول قبر بیاد....................

تا اینقدر منتظر مرگ خویش نبودم تا به دیدار برسم....اما الان هستم 

التماس دعای دیدار... 

__________________________________________________ 

گیگلگمش از مرگ فرار میکرد... 

صادق هدایت در داستانهایش سخصیت ها را میکشد!!!! 

به راستی مرگ چیست؟ 

م....ر.....گ........ 

ترس از آن ما را بع شناختن وا میدارد یا شوق به آن.... 

زندگی  

ز...ن....د.... گ...ی 

خدا حیات را آفرید تا تنها نباشد....(اسرار افراینش شریعتی) 

درعین حال زندگی دوروی سکه است... گاهی شاد و گاهی غمیگن 

لبخند انست که ما به هرجیزی میزنیم 

لبخند تلخ,شیرین,مضحک,وسوسه انگیز,رخصت,رقت,تمسخر,جذب,حسد,آرامش,عشق؛هوس..... 

حتی نگاه هم میتونه....رفتار....قدم ها..... 

زندگی یعنی سرشت....سرشت را ما میسازیم...نه ژنتیک هست نه محیط.... 

اما یادگیری...تجربه....ارث نقش داره 

استادای ما اینجوری درس میدن....بدتر سوال میدن...تازه حق هم میدن به خودشون!!!!!!!:| 

__________________________________________________________________________ 

فعلا برم 

اما عقل سرخ سهروردی خواندنی است:) 

درپناه حق 

سوره ملک سوره نبا!!!! 

دعای عهد...دعای صباح.... 

اذا وقعت الواقعه.... 

التماس دعااااااااااااااااااااااااااااای زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد 

نوشتن چرت و پرت در وقت گرفتن دل الزامی است



تاريخ : شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ | 23:9 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسمه تعالی 

سلام 

تا حالا اینقدر حس تنهایی نکرده بودم؟حس رها شدگی! 

حس تنهایی...توصیفی نیست بیشر تجربی ه 

حس جاماندن..حس اینکه دارم توی دنیای خیالی سر میکنم که در واقعیت نیست 

چرا؟ 

وقتی واقعیت چیز دیگری است دور ازانتظار.....حس تنهایی میاد 

مثل الان من.... 

اخه کی را دیدید که باروحیه خرابش بره مرکز نگهداری افراد ناتوان ذهنی  

سرم درد میکنه......ادمها افسردگی نمی گیرند ..ادمها از واقعیت فرار میکنند 

حس چرا من اینجا ..اون اونجا را وی چشمهای دختر 21 ساله ای دیدم که  تشنج موجب بستری شدنش شده بود 

دست و پاهایش از ناراحتی می لرزید...... 

خسته ام 

کسی که نامه به پدری مینوشت که نمیدانست هست یا نیست؟ 

کسی که از غصه مرگ مادر امده بود؟ 

کسی که هم پدر و هم مادر را توی بچگی از دست داده بود؟ 

کسی که هیچ چیزش نبود...دنبال سقفی بود برای زندگی...  

کسی که توی فاز manic بود.... 

خدایا شکر...چشمانم بازشد به حقیقت ...اما تنها شدم 

....حقیقت یه سالن بزرگی است با یک صندلی ...تنها یک صندلی...اگرروی صندلی بشینی..حقیقت را میابی اما تنها میشی 

مثل من.....تنها...ساکت....غمگین..... 

_______________________________________________________ 

حقیقت دروغ....حقیقت غم....حقیقت زندگی 

همه اش تنهایی هست....خیلی تنهام....خیلی 

کاش هرچی رخ میداد فراموش میشد..کاش همه چیز نو بود..... 

من از حقیقت ....پلی زدم به خیال....اما خیال از شهر آرمانی فردوسی و سهراب فراتره... 

وقتی  یک قدم میخوام از اونجا سفر کنم به سرزمین حقیقت....باز تنها میشم.... 

چرا من اینقدر غمگین ام؟ 

کاش امام زمان بیاد....میشه بیاد؟حداقل شاید کمی تحمل راحت تر بشه:(



تاريخ : سه شنبه یکم دی ۱۳۹۴ | 23:52 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسمه تعالی 

سلام:) 

چندتا مطلب کوچیک هست... 

1.دوران کودکی 

داشتم فکر میکردم ساعات که تنها میشم را برم با دوستان دوران کودکی بگذرونم..یکی از این دوستان را خیلی دوس داشتم...خاطره های زیادی را ازش به یادداشتم..از کتابهایی که به هم قرض می دادیم بعد جلدش را با یک دستمال کاغذی خیس میشستیم بعد پس میدادیم:)))))))))..تا حرف زدنمون با یک سوسک و  خیال بافی ها که چرا این سوسک در پارکینگ برعکس افتاده:))))))) ....یا اون خاطره ای که اولین بار از بالکن خونه ای(خونه خودشان ) بود...بالا رفتم و بعد خودش اومد...:)))..خاطره ها زیادن...از حرف زدن های پشت تلفن توی اون سن...ساعت های ساعت ها...یادم نیست چی میگفتم یا چی میشنیدم...اما کودکی خوبی بود..... 

اما نمیدانم چرا من به سادگی همون کودکی مون نگریستم....به دنبالش گشتم اما به جاش...:| 

/-------------------------------------------------------------------------------------- 

2.آسانسور 

دلی پر درد و سری پرحرف...آن شب خیلی خسته بودیم...از راه رفتن های صبح..تا.... 

اما چقدر میتونه زندگی سخت باشه تا ادم اعتماد کنه به یکی توی یک آسانسور و شروع کنه دردو دل کردن... 

بازم درد ها از این مردا شروع میشه...... 

درکل یادگرفتم درزندگی نه مرد وجود داره نه مردی هست که عشق اش واقعی باشه....استثنا و انگشت شمار هم هستن...اما در حد یک دست و 3-4 انگشت اول... 

هیچ کس شست نیست.....چون اصلی ترین انگشت که باهاش انسان ظرافت را در پیش گرفت شست بود..... چی گفتم   😁 

_________________________________________________________________________ 

نمیدانم درست است یا اشتباه...نمیدانم زندگی لوکس بهتر است یا زندگی ساده و ریاکارانه....یا ساده و صادق.... 

راستش بحثی است در کامنت های پست "خستگی" 

دقیقا سوال در لفافه چرا هست و علت؟ 

اما پاسخ های من جاده کوهستانی است...میان ذهن و گفتارم یک جویبار هست که پلی بر این نیست...جویبار خروشان است....گذر از آن مشکل و بسی دشوار است....توقع عجیبی است....زندگی گاهی بارانی است و گاهی تِلی از رنگین کمان.....دنیا بدتر از زندگی است....زندگی آدم و خویشتن خویش هست..دنیا آدمی است و آدم های دیگر..خویشتن هایی که نمیدانی قابل اعتماد هستند...یا نه؟؟؟؟صادق هستن...یک رنگ هستن؟؟؟؟یا گرگی هستن در لباس میش؟؟؟؟ 

داستانها از زندگی ادم ها سرچشمه دارد....رودش جریان زندگی است.... 

من برای گذر از جویبار ذهن و گفتار ؛باید دنیا را درنظر بیارم با آدم ها....برایم بار اعتماد بار گرانی است....چون آجر هایش برای بقای بیشتر باید درحرارت بالا تاب اورند تا در مقابل هر بادی ؛دیوار فرو نریزد....طوفان ،سیل؛آتش سوزی...این ها دیوار را به فنا میدهند...... 

اگر همه چیز شفاف باید گفته میشد....شعر و نثر و ادبیات پس چرا طلوع کردند یا بال و پر گرفتندو پرواز کردن؟ 

این است داستان من..... 

______________________________________________________________________________ 

داستان کودکی گرسنه را بگویم یا داستان سردی دستان کودک دیگر را.... 

داستان چشم انتظاری مغازه داری برای یک مشتری تا شاید امیدی باشد برای نان آوری اهل خانه اش؟؟؟ 

داستان کارگران بازاری که تا توان دارند از بدن خویش به هر نحوی کار میکشند بعد مریض میشوند و بدون بیمه و هزینه درمان....در گوشه ای؟؟؟؟ 

داستان زندگی و سختی های ادم ها؟ 

داستان چرا الزایمر میگیریم؟ 

داستان چهره ها....داستان خطوط صورت؟ 

داستان ـِ داستان ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

این روز ها سرگرم خواندن کتاب های مختلف؛درجستجوی کتابی هستم که پاسخ گوی تشنگی من باشد...هرچه بیشتر مسیر جاده را طی میکنم بیشتر تشنه میشوم....آب سراب است...سراب زاییده خیال من...خیال ادم ها.... 

سراب زندگی ...لبخند هاست....دروغ زندگی ....عشق است.... 

تنها یک عشق صادق است...مادر به فرزند...... 

تنها یک لبخند واقعی است...لبخند مادر بعداز شاد شدن فرزند... 

قدر پدر و مادر را بدانیم.....مخصوصا مادر را.....:) 

_______________________________________________________________________________- 

از جمکران گذشتیم اما جمکران نرفتیم 

داغی بود بر دلم...دلی که میسوخت....دلی که محکوم است و نمیداند این همه طردشدگی برای چیست....؟؟؟؟ 

گناه ...توبه...اشک.... 

اشک در سرما قندیل بست!!!!  

باید داستان ش را بشنوید...(خودم دارم مینویسم ) 

آه دل است که سرمای قلب را گرم میکند تا بتپد...تا یادآوری باشد بر گرمای قلب.... 

چرا آه در غم هست وقهقه در شادی؟  

چرا های زندگی ام از چگونگی ها بیشتر است؟ 

به راستی اشتباه است؟ 

چرا من اینگونه می نویسم و انگونه میخندم؟چرا غم دلم در قلم هایم نشان دارند و درنگاهم برق شادی؟ 

اینها همه اش در ذهنم چگونه هست؟پاسخ چگونه ها را میدانم 

گذشته مثل رود جاری است...گل پرپر اولش بر روی آب میرقصد...حلوتر میرود بیشتر سنگین میشود....مسیر پر ها جدا میشوند...بعد یواش یواش هر پر در بستری جداگانه دفن میشود بی انکه ایندگان از پر های روی اب اطلاع داشته باشند!!! 

_____________________________________________________________________________ 

طلوع خورشید زیباست..... 

التماس دعا..:) 

 در پناه خدا



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ | 23:35 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |

به نام خدا 

به نام خدایی که.... 

این جمله آشناست.... 

دیروز.... 

 امروز.... 

فردا...... 

روزگاراست دیگر... 

دلم تنگ شده برای ... 

_____________________________-------------------------------------------- 

این ها جملات آشناست...اگر من بودم هزار ان جمله بعدش می اوردم 

---------------------------------------------------------------------------------------------------- 

اما بشنویم از دل  

هرکسی پادشاه زندگی خودش هست...زندگی شجاعت و ایثار است...هرتولدی مرگی است و هر مرگی تولدی 

هر فیلمی هم اعصاب خورد کنی 

شخصی به دنبال جوانی بود.....شخصی به دنبال اولاد...شخصی در پی دوست....شخصی در پی هوس....شخصی در پی خیالات خویش 

همه و همه ,همه را به هلاکت کشاند..... 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

صحرا....Hammer...لندکروز... 

دریا...ساحل...عشق... 

صدف....مهربانی....آرزوها 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

آدم ها برای خوب بودن نیاز به شعور ندارند 

------------------------------------------------ 

صدای هوهوی قطار همه جا را پرکرده بود....ایستگاه ها پر بودن ازمسافر ....مسافرانی که از اولین باران پاییزی کوله بار خود را بسته بودن....خزان نیز آماده رفتن بود....شنیده بود اگر ریل ها را پشت سرگذارد , در دوردست ها...آوای پرندگان لالایی شبانه اش میشود...دیگر گنجشگ ها سرغذا باهم دعوا نمی کنند....گل ها همیشه تازه هستند و زیبا....از پای هر سروی رودی جاری است...آماده بود از همه خداحافظی کرده بود...باد آمد..خزان افتاد..صدای خش خش اش در زیر پای پیرمردی خاموش شد.... 

به راستی گفته های اطرافیان چقدر صحت دارد؟  

------------------------------------------------------------------------------------- 

شعله هایش نور خفیفی داشت...صدای ش همانند گرمایش دل انگیز بود....اما ....جایی دورتر ...نه دورتر ...درهمین نزدیکی لبان دختر بچه ای کبود شده بود...در آرزوی بخاری گرم.....مادرش برایش بزرگترین دل گرمی بود..اما اونیز در سرما ........کاش بیشتر قدر داشته هایمان را بدانیم:) 

____________________________________________________________________________ 

التماس دعا.... 

سبک نوشتاری را عوض کردم میخوام داستان های چند خطی بنویسم... 

بدرود



تاريخ : شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ | 23:24 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
هواللطیف 

زندگی جاده یک طرفه است...عقب برگردی تصادف میکنی...جلوتر شاید یه دور برگردان باشه 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

سینه خیز یا راست؟ 

کدام یک تورا به مسیر مستقیم میبرد؟ 

سوره ملک ایه 22 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

حرم و پرندگان 

خدا پرنده ها را تو اسمان نگه میدارد....کاش بال و پرهایم بر فراز اسمان حرمت میگشودم...:( 

اربعین نزدیک است...قلبم آرامش ندارد... 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

گل یخ 

درسرما میروید اما عطرش تا فرسخ ی را پرمیکند.....میدونی چرا؟چون طعم سختی را چشیده 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

پراکنده 

این روزا پراکنده مینویسم ...پراکنده فکر میکنم 

اما دلم همه و همه واحد گرد او میچرخد....دوستت دارم مامانی:) 

التماس دعا;)



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ | 18:58 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم الحق 

نمیدونم...گاهی درد ورنج دروجود آدمها میشه یه اقیانوس...این اقیانوس جای ماهی های رنگارنگ؛جای عجایب هفتگانه فقط فقط از خاطرات غمناکی است...گاهی عمق خاطره انقدر زیاده شاید یادت نیاد اما فقط جرقه هاش هم دلت را میلرزونه 

دیوانه ها نیز این اقیانوس را دارند...فکرنکن نمی فهمن اونا از من و تو بیشتر میفهمن 

باربزرگی روی دوشم هست...یواش یواش دارم خم میشم... 

پشت بوم خطرناکه...چون ممکنه جن ها هُلـِت میدهن می افتی....پشت بوم دل ادم ها خیلی خیلی خطرناک تره...!!!!! 

آب انار...بارون...پشت بوم...مادر...دل تنگی..... 

_______________________________________________________________________ 

ماه...14 روز....تکامل....... 

_________________________________________________________________________ 

خیال..خواب....آدم ها........................... 

_________________________________________________________________________ 

زندگی همش دروغه....دروغ.....هیچ کس راست نمی گه..... 

هیچ کس ............... 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

بارون...بارون...بارون..... 

کفش هام تو بارون کف کرد...واقعا راست میگم..... 

جمله واقعا راست میگم؟واقعا؟...چرا آدم ها اینو میگن؟ 

کفش من کف کرد.....چون تازه شسته بودمش...اما زیربارون خیس شد.... 

همش دلیل؟باید دلیل آورد.......آره حتی برای سلام کردن این روزا دلیل میخوام 

سلام گرگ بی طمع نیست....فقط سلام پدر،مادر،خواهر برادر سلام حقیقی است..سلام یعنی سلامتی!! 

کاش آدم ها فقط برای سلامتی به هم سلام می کردن!  

________________________________________________________________________________ 

آهنگ fight for he song 

وسوره ملک ..... 

التماس دعا برا هدایت شدن 

درپناه حق:)



تاريخ : سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ | 21:30 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم رب ذوالعرش المیجید 

آللهم احتجب لی .... 

این دعا را نمیدونم شنیدید اما امروز توی اوج ناراحتی از صد تا دلداری برام بهتر بود:) 

__---___---___________--__ 

دانشکده باشگاه پژوهشی 

از دلارام ممنونم که برام کیک توبد خرید و حسابی بهم خوش گذشت 

دلم میخواد حسابی بگیرمش تو بغلم و بهش بگم ممنونم 

از دوستایی که همه اومدن از سر کلاس شون اونم بیماری ویلسون را رها کردن و اومدن از پاتو و حضور غیاب و ..... 

wooOow چی بگم والا 

GAmsahaminida:))))))))))))))))))))) 

_-__-----______---________----_____---______ 

صبح 

با صدای  اوـَ اوـَ اوـَ همه را بیدار کردمD:     از همه جالب تر بابام تا سفره کولم کرد....دیگه داره پیر میشه هاااااا یا من بزرگ شدم؟؟؟؟من که وزنی ندارم D: پس اون داره پیر میشه:)))))))))) 

نزدیک به 10 ساعت اتاقم مرتب کرم...خخخخ انگار هیچ کس توش زندگی نمی کرده....تارعنکبوت هم پیدا کردم فقط لباسام مرتب بودند:)))))) 

اصلا داغون 

ناهار بچه تازه به دنیا اومده ششلیک بود با همه مخلفات:) 

تازه بستنی هم میخواستم گفتن نمی ذاره اهن جذب بشه خانم دکتر 

و بابام قبل از سفر برام کیک خرید هرچند حسابی خسته بود و بعد هم رفت 

برای اولین بار احساس دلتنگی میکنم براش 

فردا تولدش ه اما پیشمون نیست:( 

دوستش دارم خیلی زیاد ممنونم بابایی ....میگن وقتی به دنیا اومدم تا مدتها زیاد گریه میکردم....و همیشه بابام بغلم میکرد از سر کوچه تا ته کوچه میدوید.... 

مامانم خیلی اذیت شد....ممـــــــــــــــــــــــــــــــــــــنونم مامانی 

قول میدم دکتر خوبی بشم تا سربلندتون کنم:) 

برام دعا کنید 

_-___________________-__________________________--__________________-___-_--_  

Dr strange  

سریال جدید که میبینم 

عاااالیه.....دوست دارم یه روزی دکتر بااستعدادی مثل اون بشم 

------------------------------------------------------------------------------- 

محرم یا گوارش ؟ 

هردو یه بار بودن....من از محرم چیزی نفهمیدم....فقط روز شله زرد پزون مامان کمی تونستم کمک کنم 

حس بدی دارم.....احساس دوری.... 

حتی امسال هدیه هم از کسی که دوستش دارم هم نگرفتم:(((( 

حتی دعوتم نکرد...خودم ا به آب و آتیش زدم مامان بذاره برم...اما........همیشه اما های زندگیم زیادند ...نمیدونم 

بیشتر حس فرار دارم تا ...... 

_________________--------_______________------_______________-----____________ 

صدای پای آب  

سهراب زیبا این مجموعه را نوشت.....آنقدر زیبا که تا صبح منو بیدار نگه داشت و هرچی تلاش کردم جمله ای مثل سهراب بنویسم اما نشد که نشد.... 

________________________________________________________________________ 

آدم ها 

سخت است آدم ها را زود میشناسم....شدم فکر خوان دیگران...اون روز احساس کردم یکی یه حرفی زد من جوابش رو دادم ...اما گفت این سوال را توی ذهنش گفت!!!!!!!!!!!!!!!! 

دارم میمیرم فکر کنم یا روح میشم:)))))))) 

اما برام سخته....نه میتونم اعتماد کنم نه میتونم فرار کنم...راهی نیست.... 

ردیف اخر سه تا بیا جلو....شده جایی برای نشستن...چرا اونجا؟؟؟جواب وقتی میگیری اونجا بشینی:( 

میفهمی دنیا خیلی کوچیکه و همه اتم هستند و هیچ یونی نیست که بتونی باهاش راحت باشی و حرف بزنی  

من نمیتونم....نمیتونم فرار کنم از آدمها.... 

______________________________________________________________________ 

زیارت آل یاسین را وقتی  گوش میدهم...به این فکر میکنم وقتی به حق گفتن ها میرسه...تاچه حد در مسیرحق میریم؟ 

چرا من؟ 

چرا اینقدر کلنجار؟ 

چرا نمیتونم ثابت کنم این من منم؟چرا من ها بزرگ میشن و من های گذشته خاک میشن؟ 

چرا من به من حسادت میکنه؟آدم ها همه یه نفر هستن؟رچرا حسادت؟ 

چرا ؟ من دوستت دارم میدونم میایی میخونیش....ناراحت شدم امروز چون دوستت دارم 

تو همیشه برای من تکیه گاه بودی از بچگی تا حالا 

خیلی تلاش کردم بارها و بارها....اما تو هیچوقت نخواستی...... 

____________________________________________________________________ 

بزرگ شدن 

خوب نیست..من بزرگ نمیشم...چون بیشتر میفهمی.....بیشر غصه میخوری....بیشتر رنج میبری....میخندی چون اگر نخندی....کار دیگری نیست انجام بدی.... 

بهترین دوران زندگی من اول دبیرستان بود تا دوم دبیرستان....هرچی دوست داشتم تجربه کردم توی 14 سالگی هرکاری خواستم کردم..ازکسی نه ترسیدم نه رنجیدم...نه اصلا فهمیدم چی کار میکنم....بعد هی بزرگ و بزرگتر شدم 

فهمیدم اشتباهاتم زیاااااااااااااااااااااااااد بوده و دیره برای اصلاح... 

شدم عکس اون زمان ها...... 

بعد دوباره دیدم دارم میرم توی جاده بی انتها......ایستادم دارم برمیگردم....جاده این مدت تغییرکرده...ماشین چند بار پنجر شد اما جا نزد..... 

نه برمیگردم به اون کله خری اون زمان...نه این زمان راضی هستم.... 

دنبال زمان مناسبم؟ 

واقعا وجود داره؟ 

8 ابان 73 ثمرعزیزمامان به دنیا اومد....امروز بعد از 21 سال ثمر مینویسد 

خدایا 

گر گناهی مرتکب شدم غفلت بود  

گر لغزیدم جاده بارانی بود باران اشتباه 

گر تردید کردم چون ستون های قلبم محکم نبود 

خدایا  

به گناهان من ،دلی شکست....اشکی جاری شد... 

با لغزش هایم ،دیگری نیز به گمراهی رفت..... 

با تردیدم ،زلزله ای در دل دیگری انداختم 

مرا ببخش 

خدایا 

نمیدانم حق را ...اما....سنجیدنی نیست....درک کردنی است... 

نمیدانم راه رسیدن را ....اما میدانم وسیله رسیدن توکل هست 

نمیدانم عشق را....اما شرط عشق ؛فنا هست..... 

خدایا 

دلم تنگ روزهایی هست که افسانه ها میگویند روزی تورا میشناختم  

روزی که الست بربکم را بلی گفتم 

دل تنگ روزهایی هستم که وقتی سر بر سنگ کعبه میگذاشتم دلم میلرزید بی انکه علت را بدانم 

دلم برای طواف تنگ شده برای لبیک گفتن ها.... 

خدایا  

عاشورایی  دیگر درراه هست 

نمیدانم شمر هستم یا یار حسین 

اما میدانم نیاز به امام دارم.....به ظهور 

التماس دعای زیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد 

اللهم صل علی محمد و آل محمد:)



تاريخ : جمعه هشتم آبان ۱۳۹۴ | 22:5 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم الله هوذوالعرش المجید 

باز پاییز دوباره ای آمد,اما ما داریم میرویم ,کوچ کردن جزیی از طبیعت است چه ادم ها چه انسان ها 

اما درخت نارنج باز بهار کرده.....بهار آخری که از درخت نارنج خواهیم دید..... 

اونیز فهمید..فهمیده که آدم ها ماندنی نیستن...دلم برای ش تنگ میشود....بوی بهارنارنج میاید...باز بهاری دوباره در پاییز شکوفه کرده...... 

-_--_--_-----__--_--__--___--__--- 

کنگره 

عااااااااااااااااااااااااااااااالی بود 

چرا؟من با لوپز دست دادم:))))))))))))))))))))))))))))) 

هیچی دیگعه از خوردن مغز و ادم کشی که با ادنان و اسمیرتنوس گفتیم تا................. 

بالاخره یک دانشگاه هارواردی پیدا کردم ...دانشجوی پزشکی 

شدم پزشک عمومی برای مطبم (آدرس منزل فعلی) بوتاکس باقیمت پایین سفارش دادم:)) 

واقعا خوب بود....از اذیت کردن مسول ای تی آقای مهندس بگیر که تا تهش هیچ وقت منو فراموش نمیکنه 

تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا استاد و اساتید خارجی..................... 

_-_-_-_-_--_--_--_--_--_--_--_--_---_--_---- 

آخرالزمان 

روتیشن بحث داغ دانشکده 

اصلا داغونم کرد این روتیشن..... 

قدیم ها رسم بود پسر به دختر پیشنهاد میداد....حالا دختر به پسر پیشنهاد میده!!!!!!!!!!!!! 

اوووووووف....من که نتونستم تحمل کنم با کسی هم نبستم....بهتر...استادهای بالینی بیشترشون منومیشناسن جای نگرانی نیست.....خدا هم گروهی من میشود هم عالم هست هم قادر هم حافظ:) 

الحمدالله 

_------____----____---___---____----_____---____---___---____--- 

دنیا را رقم خواهم زد....رفتارم 

27 روز دیگه تولدم میشه برنامه ای هنوز براش ندارم 

باید چی کارکنم؟:( 

نیمدونم:( 

امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا      بالاخره بزرگ میشوم از نوجوانی در میایم:) 

آخ جووووووون 

از سوسیس ذغالی و سیب زمینی آتیشی تا دوندگی های جمعه:) 

__--------------______________---------------________________----------- 

عشق کیلویی چند؟ 

تقریبا یا من سنگدل شدم یا سنگ با من دل شده؟ 

والا بارفتارهای بقیه نه دلم میلرزد نه می تپد.....نه راه میرود نه مهربان میشود.... 

راضی هستم از تجارب...از اشنایی با آدم های پست...:)) 

اصلا داغون میکنم اینجا آدم ها.....میکوبونم تو دیوار....بشه له شده تحویل میدهم 

__----______----____----____________---------_______________-----_______-- 

امام زمان علیه السلام کی میاد؟ 

چه موقع؟کجا؟ 

کسی دل تنگ نیست؟ 

همه یا علی یا علی گفتیم اما چند بار گفیم مهدی بیا مهدی بیا؟ 

التماس دعای زیاااااااااااااااااااااااااااااد



تاريخ : شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴ | 8:0 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم الله القوی المتین

چقدر روزگار غریبی هست اين جا....گه گداری دفتر عمر را کمی ورق میزنم درحالی که دنیایم جز پوچی و بیهودگی حاصلی ندارد.آنچه آموختم همه خط خورده اند چرا که آدم ها آموختن ی نیستند.... 

وقتی سگی برای نجات صاحبش،شنا کنان میرود، وقتی ماری نمک گیر میشود و اهل خانه را نیش نميزند، وقتی پرنده ای برای تشکر، آواز سر میدهد، وقتی اسبی مراقب سواره اش هست.... 

همه و همه حیوان نیست 

سلیمان با حیوانات حرف میزد، پس این ها در داستان ها عجیب نیست، کلیله و دمنه تنها حکایت نیست 

آدم ها.... 

حکایت من، حکایت آن پادشاه ی سرزمین ی است که از زندگی ش هسته شده بود و هر روز بهانه ای می آورد، تا اینکه وزیر راه علاجی یافت، او را به مزرعه ای برد، لباس ژنده ای بر تن وی کرد،آن روز پادشاه یه عالمه کار کرد، بعد کارفرما بهش قرص نانی داد، وی از فرط گرسنگی، آن قرص نان بارزش تر از تمام غذاهای قصر شد، و همان جا بر روی تپه ای از کاه ها به خواب رفت، گویا بر تختی ابریشمی خوابیده هست..... 

اما چرا حکایت من؟ چون دلم کمی آن چیز هایی را میخواد که نیست.... چه چیزی نیست؟ گفتنی نیست..... 

اما دوست دارم همه چی زود زود درست بشه....انشالله

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_--_-----_-_____----____---___--

آسمان غرید، ابر گریست، خورشید قایم شد تا خشم آسمان او را نگیرد 

انا اما دفعه بعد 

آسمان میخندید ابر ها میخندید ند، خورشید نورش گرما بخش بود، اما رنگین کمان بود، یعنی لبخند، شادی.... 

همیشه باران غم  نیست

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_--_-___-__-__

باها تک تک میوزیدند، ناگهان دسته ای از باد ها ایستادند، ایستادند تا این بار همه با هم وزیدند، طوفان شد، و همان شد که باید میشد...... 

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_--__-_-_-_-_-_-_-__

تنها.... 

واژه ای آشنا 

تقریبا هر کس به نحوی آن را درک ک هست

اما کسی فکر کرده هست تنها تر از خدا کیست؟ ؟ 

 

التماس دعا ی زیااااااااااااد :-) 



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۴ | 0:2 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |

یسم رب رئوف 

Hi:) 

ثانیه ها در زندگی آدما همشون خاطره هستن و درس!! 

امام علی(ع) و خدا 

شاید داستان کوتاهی باشه اما به دید دل بهش نگاه کنیم:) 

شهری بود کوچیک...کدخدای آن شهر مهمانی گرفت مهمانی بزرگ که همه از کوچیک و بزرگ را دعوت کرد به جز یک نفر.هرروز از کنار خانه میگذشت و با حسرت به آنهایی که به مهمانی میرفتن و میومدن و خودشون را اماده میکردند نگاه میکرد اما دل نداشت,روش نمیشد بره با صاحبخونه حرف بزنه اون خیلی بزرگ بود...تا حالا خیلی بهش کمک کرده بود...اما اون همیشه ناسپاسی میگرد 

تا این که یه روز شخص مورد علاقه صاحبخونه را دید پیش کدخدا خیلی ارج و قرب داشت,رفت کنارش و باهاش صحبت کرد و گقت اونم دوست داره به مهمونی بره....دوست داره مثل بقیه لذت سرسفره نشستن را بچشه لذت صدای اذان را..لذت انتظار را...لذت مراقبت را.... 

اون رفت....چند روز بعد کدخدا اجازه داد بیاد به مهمونی...واقعا نمیدونست چشاش درست میبینه یا گوشاش درست میشنوه اما اونم اجازه روزه گرفتن را بالاخره پیدا کرد 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

باغ عفیف آباد 

این باغ در شهر شیراز باغ ارتش هست....حالا.. 

یه سری دختر دانشجو که هم کلاسی های دبیرستان بودند اونجا قرار میذارند...از سلام ها احوال پرسی ها بگذریم 

جیغ جیغ ها و خنده ها ...صدای مسئولین را بسیار بسیار بلند کرد و نفهمیدند ما بزرگ شدیم و گفتن انگار اردوی ندرسه است... 

قرار شد جیغ بزرنیم بزنن دنبالمون کسی همراهی نکرد من نیز انجام ندادم:)))) 

اما خوب بود و خیلی خوش گذشت 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

علوم پایه 

این امتخان مسخره چیست؟نمیدانم ....آقا ما تابستان میخواهیم...من خسته ام از درس..از دانشگاه..از همه چیز...یه 10-12 روز استراحت میخوام....یا بیشتر.....  

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

رانندگی 

بالاخره به دلیل احتیاج به نیاز سوار ماشین شدن برای رفت و آمدهای درون شهری,اقدام به یادگیری نمودم 

اما خب بلد بودم اقدام به کلاس های مسخره تئوری,خوابیدن سر کلاس ها,تکه پراندنها...شیطنتها....خخخخ 

بعد جلسه اول دیروز بود رفتم نشستم ماشین را روشن کردم اومدم برم مربی اومد گفت:کجا بیا پایین 

هیچی دیگه نذاشتن....بعدش دور زیاد زدیم....فکر کنم راننده خوبی بشم اگر ماشینم سبز باشه با مدا ژولیت:))))))))) 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

3 مرداد 

در این روز فرشته ای به دنیا آمد به اسم آبجی ....:) 

خب تولدت مبارک ابجی از یه طرف از طرف دیگه ببخشید نمیشه اذیتت نکنم ..... 

تصمیم دارم فردا کادوی تولد بهش مارمولک واقعی بدم ..زیاد شده این اطراف...یکی میگیریم میذاریم توجعبه بعد ...یهو....D:  

((((چون اخلاق های شیطنت زیاد داره با شجاعت بالا خیلی نگرانش نیستم والا 6 تا پسر امروزه از پس یک سوسک برنمیان:))))))))))))))))))))))))))))))) 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

تصمیم 

زندگی بدون اعتماد واقعا برام داره سخت و سخت تر میشه...امیدوارم بتونم با آدمها کنار بیام...همه شون همه مردا پست اند...اگر از خواستگار اسم بیاید و یا ازم برای پسرشون خاستگاری کنن یا پسری بهم لبخند بزنه دلم میخواد بزنمش:) 

حس باحالیه ;) 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

نه لر نه ترک  

اقا چرا باید به عروسی ترک ها و لرها ی قاطی پاتی رفت؟؟؟؟؟ 

لباس محلی دوختن از یه طرف...از یه طرف تمبان و پیرهن و چارقد و .....از طرف دیگر رقص کدام گروه را باید رفت؟؟؟ 

دعوا میشه توی این عروسی آخرش:)) 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

زندگی و انتظار 

زمان میگذرد...کسی در دلش نمیخواد نمازی را پشت امام زمان خویش بخواند؟ 

کسی صدایش میزند؟ 

در ساعات روزانه چندبار به یادش هستیم؟ 

چند بار میگوییم اللهم عجل لولیک الفرج 

خدایا محتاجیم به امام..خدایا اگر بمیریم و امام را نبینیم و امام نیاید چی؟ 

خدایا دورکعت نماز قابل قبول در پیشگاهت ندارم....خدایا یه کار درست نزدت ندارم....خدایا گناهکارم اما منتظرم:( 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

پر و پرواز 

دلم پر میزنه برای مشهد....برای کربلا....برای کعبه....برای مدینه... 

برای سعی صفا و مروه...برای لباس احرام....برای لبیک گفتن 

برای همه چیز.....احساس میکنم چیزی گم کرده اما پیدایش نمیکنم 

فقط میخواهم خدا همه را درکنارم حفظ کنه  

مادر...پدر...خواهر....برادر......همه کسانی را که دوست دارم را حفظ کن و مراقب باش 

روزگار خوبی نیست 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

پیشنهاد 

1.آهنگ forever love fujittani را گوش بدید قشنگه تو امتحانا حفظش کردم:) 

2.دومین سریال بازیگر مرد مورد علاقه ام اومده HELLO MONSTER:)   اما سریال Oh My GHost  باحالتره:)....سریال دانشمند شب گرد بهتره ...:)...کلا becoming a billionare بیشتر گناه داره:)))){دارم درس میخونم پیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداس؟؟؟؟D:} 

3.قرآن و نماز 

4.التماس دعای زیااااااد 

 



تاريخ : جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ | 23:32 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم الله الرحمن الرحيم 

همه پست ها و متن هام از بین رفته:-(

اما خب بگذریم....

ثمار :ج ثمر 

امروز امتحان ادبیات داشتم دیشب شعری گفتم که سعدی و حافظ نیز نگفتند و آن این است :

"اندر قعر دریا جستم ز ثمار....... عجبا! یافتم "ثمر " را درّی 😏

:-D ثمر هست دیگر 

_-_---_-_-_--_-_-_-_؟_؟_-_-_-_#_-_-_-_-__-----_-__-_

آهنگ جدید 

حتما بزنید سرچ کنید آهنگ love forever fujitani ....عاااااااالیه امتحان ها تموم شد حتما میزنمش با پیانو ..شعرش را حفظ کردم :-)) 

_-_---_#---__-_؟؟--_--_-_-_------______------___---#-____--

زیارت 

دلم میخواد زود زود برم مشهدبهم میگن بچه پررو اما دلم هوای یه لحظه نفس کشیدن پیش ضریح را کرده 

این دفعه امام رضا علیه السلام خیلی خیلی مهمان نوازی خوبی را داشتند که اصلا یادم نمیره 

هر بار اون جور که من دوست دارم هوام رو داره ازت ممنونم امام رضا علیه السلام :-) 

_-_-_-_-،-_-_---__-_-_-_-_؟_#-_-_-_-_-_

3G 

آن روز که جلسه بود بعد جلسه وسایلم به هم ریخته شد ....فلشم گم شد 

 

رفتیم با آقای پدر ساعت 10شب خرید فلش از بغل خونه چهار راه ملاصدرا

همه جا بسته یه مغازه باز

منم يه فلش 16 گيگ 3G خریدم هلو

بعد تو ی گنجینه کودکی یه عروسک باحال پیدا کردم زدم بهش

عاااااااالی شد .....بزبزرگ شدني درکار نیست B-) 

_-_-_-_-_#_#_-_-_-_-_-_-_-_-_--_---_-------___-_--

شاید نقطه عجیب زندگی ام همین جا باشه 

تصمیم گرفتم ...همان طور که قبلا تصمیم گرفتم 

من آدم خیلی مذهبی نبودم که بقیه گمان میبررند

نهبرای همین برای خاتمه به این دیدگاه ها .......کاری کردم که باید انجام نمیدادم

آدمها ی مذهبی بیشتر شان خیلی خوب نیستند بلکه از صد تا آدم غیر مذهبی بدتر هستند من نیز دلم نمی خواست مثل این آدم ها بشم

اينها مذهبی نيستند ...دین را دستمایه ی هوس ها شون کردن

آدمهایی که ادعای رفتار الگو بردارنده از شهید دارند و خودشان ..........

نمیدانم این را باید میگفتم ...چون تاسف میخورم برای این آدمها

_-_-_-_-_--_-_-_-_-_-_-_#_-__-_-_-_-_-_--_--__--

حتما برای اینکه باید بفهمیم اراده چقدر قوی هست بد نیست نمازی را بخوانیم منسوب به نماز امام رضا علیه السلام

شش رکعت بیشتر نیست در هز رکعت ده مرتبه سوره انسان بعد از حمد خوانده میشه

نمازی است که شاید ......:'( 

-؟_-_-_-_-_-__؟_-__-_-_-__-__!-_--__-__-_--_--

مشهد امتحان ها تموم شده و شیراز شروع

شش تا امتحان پشت سز هم ...اصلا داغون شدم رفته :'(

یواش یواش دارم میبرم برام دعا  کنید :-(  

التماس دعا ی سعادت :-) 

درپناه حق 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ | 15:9 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسم الله الرحمن الرحيم

السلام علیک یاولی الله 

السلام علیک یا حجه الله 

السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض 

السلام علیک یا عمود الدين 

السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله

السلام علیک یا وارث نوح نبی الله

السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله 

السلام علیک یا وارث عیسی روح الله 

السلام علیک یا وارث محمد رسول الله

السلام علیک یا وارث امیر المومنين علی علیه السلام 

السلام علیک یا وارث فاطمه زهرا سیده نسا العالمین 

السلام علیک یا وارث حسن و حسین سیدی الشباب اهل الجنه 

السلام علیک یا وارث علی بن حسین زین العابدين 

السلام علیک یا وارث محمد بن علی باقرالعلم الاولین و الآخرین 

السلام علیک یا وارث جعفر بن محمد الصادق البار 

السلام علیک یا وارث موسی بن جعفر، السلام علیک ایها الصدیق الشهید، السلام علیک ایها الوصی البار التقی، اشهد انک قد اقمت الصلاه و آتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت بالمعروف و عبدت الله حتی اتاک الیقین 

 

 

ببخشید آقا

 

شرمنده ام 😢

 

راي 



تاريخ : دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ | 22:41 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |

به نام خدا

امام علی علیه السلام در این مورد به امام حسن علیه السلام می‌فرماید: «وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ؛ بدان ای پسرم! رزق بر دو نوع است؛ رزقی که تو طلب می‌کنی و رزقی که آن تو را طلب می‌کند».

حکمت تضمین روزی این است که بندگان بندگی کنند. خداوندي كه مي‌فرمايد شما را براي بندگي آفريدم و اگر گرفتار رزق شويم از بندگي باز مي‌مانيم، پس حتماً دنيايش را طوري نيافريده است كه ما گرفتار رزق شويم

چه رزقی ما را میطلبد؟ 

جواب در پست آینده انشالله 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 22:38 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |

به نام خدا

یا نور و یا قدوس یا اول الاولین ویا آخر الآخرین 


همش در ایمان و عمل صالح خلاصه میشه

تقوا خداترسی تنها نیست تقوا یعنی به خدا که میرسی قلب زنده بشه،بتپد...

از هیچ چیز نترسی مگر خدا 

هوالقادر و القاهر... هوالحافظ و.... 

اسما الهی باور می آورند.... هر اسم خدا معنا یش عجیب است به نظرم اگر کسی به معنای 

سبحان الله ولحمدالله ولا اله الا الله و الله اکبر 

برسه به عرفان رسیده 

و هرکس به عرفان برسه به مقام طاعت میرسه

و هرکس در مقام طاعت و یقین به تقوا میرسه

و در پرتو تقوا به..............



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 22:36 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |

بسمه تعالی

موضوع:آن شب با یه لیوان قهوه

سلام

دنیا ...سرنوشت...تقدیر

اینا چیزایی است که خیلی باهاشون درگیرم

سطر اول:

تا حالا شده از دریچه نگاه بقیه به دنیا نگاه کنی؟

نمیدونم چقدر این موضوع امکان پذیره اما....دوستی و محبت موجب شد از دریچه نگاه او به دنیا نگاه کنم

نگاهش برام جالب بود چون من دیدگاهم جور دیگری بود

دیدگاهم بالا و پایین زیاد داشت اما خب....

یواش یواش شروع کردم به یادگرفتن....من یه آدم لجباز...ازیکی کاری را یاد بگیرم...:\

اشتباه کردم نه از بابت یادگیری نه...ازاین که کارخوب  یادگرفتن با گناه کردن من همراه شد....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سطردوم:

یادمه قبل از اینکه برم دانشگاه یکی خیلی از فوت و فن های دانشگاه رو یادم داد...شاید اومد و خوند ازش ممنونم

بهش یه عذرخواهی بدهکارم

آره من به دیدگاهت اعتقادی نداشتم...به حرفات....

اما الان به جمله :((عیب کسی را بگی خودت بهش دچار میشی))

درس بزرگی گرفتم تصمیم گرفتم به خوبی آدم ها به صورت عیب ;-) نگاه کنم اونوقت منم بهش دچاربشم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سطرسوم:

تنهایی و سفر

به خاطر آدم های دوروبرم اتفاقات شده هم تنها برم سفر هم تنهاخونه بمونم

از تنها بودن و داشتن راننده شخصی و هرجا که بخوایم برم بگم

یا از رفتن به خونه مامان جون و خاله ها.....

یا ازسفر تنهام

جالب ترینش سفر تنهایی من به کیش بود...خیلی بهم حال داد....یادش بخیر

چقدر رانندگی موقعی که یواشکی و دور ازچشم بابا بود حال میداد...ماشین خراب کردن چقدرلذت بخش بود..بنده خدا همرو گردن میگرفت احترام دختر بابام را نگه میداشت:|

اما میدونی جرا اینا رو گفتم:

رفتم دیدم ای داد بیداد من کجا و یه جماعتی دیگر کجا.....افکار الان هم را ای کاش اون موقع داشتم

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سطرچهارم:

کتاب و کتاب خوانی و جست و جوها

خب قدیم قدیما...کتاب خوان حرفه ای بودم چی دوست داشتم از بچگی حکایت و داستان...تقریبا زمان خودم هرچی کتاب کودکان با نویسنده معروف بود خوندم:-D

اما....ای کاش کتابی میخوندم چه کتابی؟؟؟؟

کتابی که با هرسطرش 1 مولکول H2O از قطره آبی از دریای بی کران الهی را کسب میکردم.....

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سطرپنجم:

دل تنگی

آقا لامصب دل تنگی از زورآزمایی و کشتی و شکست عشقی(تا حالا عاشق نشدم یه بار عاشق شدم هنوز درگیرشم:_)))دل تنگی بدتر از هر دردیه

اولش دل تنگی مامان و بابا و آبجی و داداش...بعد یواش یواش فامیل و شهر و خانه و اینقدر وضع خراب بود که دلم برای آدمی که حالم ازش بهم میخورد هم تنگ شده بود....:|

بعد بازگشت به دیار

حالا دل تنگی برای دیار تبعیدی :-D

اما الان از دل تنگی گذشته شدم کبوتر بی بال.....میخواهم پرواز کنم اما به خاطر اطاعت شاپرهایم را چیدند....

کبوتر زمین گیرم.....کبوتر که زمین گیر شد مریض میشه....تنها میشه...تودار میشه...خوددار میشه....غمگین میشه....اصلا پرواز همه زندگی کبوتره...اما....این کبوتر شکسته شد......دنیا را اون جور میخواست نشد.....

نشدکه نشد....

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سطرششم:

تقدیر

همه چیز مقدر به قدرالهی است....

معنایش مجهول است...چرا که آدمی فقط در حوزه جبردر آن نگریسته...

اما بعد از تلاش فراوان دیدم نگرش جبرگرایی فقط یه دانه انگور از هزار دانه شاخه تقدیر است

لطفا پیدابشه بقیه دانه هاش

یکی از دانه هاش

عبدگرایی هست

یکی دیگه اش توکل گرایی

صبرگرایی

خشم ستیزی

دوری از مادی گرایی

محبت گرایی

زیباگرایی

ارزشمندگرایی

و.و .و . و . و

اما تقدیر و سرنوشت من هرلحظه ممکنه با یه کارخوب یا یه کاربد تغییر کنه

با دعا و توسل تغییر کنه

اما......

میخواهم بگم تو همه تقدیر ها دوست مهمه......

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سطرهفتم:

شده تا حالا هزار بار خودت کلنجار بری وقتی سردوراهی هستی

نمیدونم چرا این وضعیت برای من همه جا هست

خسته ام از این وضعیت

انتخاب چیه؟تصمیم چیه؟مسئولیت پذیری چیه؟

انتخاب:

برگزیدن.سوا کردن.یافتن

اما درجستجوی چه هستیم که انتخاب را درست انجام بدهیم؟هدف؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مشکلی است بزرگ

که امروزه در هر مورد همه درگیرش هستن:| یه جورایی

خب باشه بقیه اش برای بعدا....

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:اگر خاطره ساختی تا آخرش پای یادت بمان....تفسیرش باشما....

یا علی

به خدا میسپارمتون




تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 1:55 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |

بسم الله الرحمن الرحیم



السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ خَالِصَتَهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثَ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَنَا مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ وَ هَذَا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ فَأَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ إِجَارَتِي بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
شهادت امام حسن عسگری (ع) ا تسلیت میگویم.

قال رسول الله (ع):انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی.....

بحث ما امانت و امانت داری هست

دو امانت پیامبر قرآن و اهل بیت ایشان هستند

اما امانت چیه؟شرط امانت دار چیه؟وظیفه امانت دار چیه؟

امانت چیست؟

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) میفرمایند:

اوامر و نواهی خدا امانتهای الهی است

اما امانت پیامبر چیه؟قرآن و اهل بیت ایشان..

امانتداری و رفتارعادلانه و دورازتبعیض از نشانه های ایمان است و خیانت در امانت علامت نفاق است

چقدر برای پیامبرامانت دار خوبی بودیم؟

ارزش ائمه اطهار و سیره آنها را خوب درک نکردیم

ائمه چرا مبارزه کردند؟

چرا امام علی(ع) سکوت کردند؟چرا امام حسین(ع) قیام کردند؟چرا امامان زندان های خلفای عباسی را تحمل کردند؟

چرا امام حسن عسگری(ع) با آن همه تدابیر امنتی بازهم دست از تلاش برنداشتند؟

بااین همه فشار بازهم شاگرد تربیت کردند و بازهم جنگیدند؟

ایشان میفرمایند:

كسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن كه شكرگزار باشد و كسى نمى تواند شكر نعمتى را انجام دهد مگر آن كه اهل معرفت باشد.

ائمه اطهار امانت بودند در بین ما...اما چه بسا در این امانت ها خیانت ورزیدیم

چه بسا دیدیم که اکنون امام عصرمان غایب است دلیل بر جهالت و خیانت هایمان است

اما خیانت در امانت فقط مختص امام نیست

اگر یه کودکی را به شما به امانت بسپارندشما چگونه ازاومراقبت میکنید؟

مواظبید دستش..پاش..چشمش...هیچ جاش آسیب نبینه تا خدای نکرده مامانش یقه شما روبگیره

بهش میرسید...بهش غذا میدید..بهش یه سری چیزا یاد میدید..باهاش حرف میزنید..

سعی میکنید ناراحت نشه...و و و و

اما

ما خودمون امانت های خداییم

هرنعمتی که خدا به ما داده امانت است

از جسممان بگیرید تا پدر و مادر و خانواده..پول.دانش..عمر...قدرت...خوردنی ها..پوشیدنی ها...رشته...استاد...

همه و همه امانت های الهی اند

اما خیلی خیانت میکنیم

با دستهامون؛پاهامون,نگاهمون گناه میکنیم

با زبانمون دروغ میگیم

تو قلبمون شیطان را راه میدهیم

احترام والدین و بزرگتر و کوچکتر و استاد و ....و ....

علم.....امانت خداست....ازش یا استفاده نمیکنیم یا نادرست بهره میبریم

عمر..فرصت...همه امانت اند...اینگونه بیهوده بر باد میدهیم

شکم پرستی ..هواپرستی....همه خیانت اند در امانت.....

چقدر سخت است امانت داری

امانت داری فقط اموال دیگران نیست راز داری هم هست..حفظ آبروی مومن هم امانت داریه

تهمت نزدن هم امانت داریه

امانت سه گونه است:

الف)میان انسان و خدا:(وظایف و واجباتی که برانسان تعیین شده است)

ب)میان انسان و دیگران(اموال و یا اسرار دیگران نزد انسان)

ج)میان انسان و خودش(مثل علم و عمر و قدرت که دردستان ما امانتند)

از امانت های امام حسن عسگری(ع) امام زمان (ع) هستند

بیاییم برای ایشان و سلامتی شان و تعجیل در فرجشان دعا کنیم چرا که

ایشان میفرمایند:

اگرشیعیان ما-که خداوند توفیق طاعتشان دهد-درراه ایفای پیمانی که بردوش دارند,همدل میشدند,ملاقات ما ازایشان به تاخیر نمی افتاد,و سعادت دیدار مازودترنصیب آنان میگشت

پس بیاییم همه با هم دعای فرج را در ادامه مطلب بخوانیم:

التماس دعا



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ | 22:9 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
بسمه تعالی

خوشا بحال آنان که در کلاس انتظار حتی یک جمعه هم غیبت ندارند ….

نوشتن دیگران باعث شد منم اینو بنویسم

درس..کلاس...دعا...نماز...روزه...همه وقتی در درگاه خدا قبول میشه...وقتی برکت پیدا میکنه..که رضایت مادر در آن باشه

دلم نمیخواد بخوابم به یاد دیشب....
اما...
دلم میخواست بازهم مادرم رضایت میداد..

کاذب ترین گناه:گناهام پاک شد!!
وقتی حالم بد شد...خوشحال شدم...:|
فهمیدم خدا داره کمکم میکنه تا آدم بشم...بازم آدم نشدم
ولی هیچ وقت تو بیماری تنها نبودم....کسی هم نازمو نخرید...
اما جاش حسابی هرچی آب شده بود...امروز مادرم بهمون دادن خوردیم:-D

جذاب ترین گناه:کژفهمی :-)
عاشق خودمم که به هرچی به غیر از درس فکرمیکنم
از هم کلاسی های محترم از ما سئوال پرسیدند:
کانال iF چیست؟
به همین شکل دستشون را تکون دادن..و روی هوا نبشتند!!
ماهم با اعتماد به نفس پاسخ دادیم:یه کانال ماهواره ای است...من خیلی نگاه نمیکنم
حالا سوال شما چیه؟
بعد برگشته به من میگه آره همون !!!چه جوری سدیم؟ جابه جا میکنه؟:|
کاملا من متوجه سوتی خودم شدم اما خداروشکر اون نفهمید..من که دررفتم...:-D

شیک ترین گناه:
دروغ.....فریب....ریا....خودنمایی...
تقریبا بیشتر گناها شیک اند...
ادامه دارد.....



تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ | 0:47 | نویسنده : ثمرعزیزمامان :) |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.